بيانيه جديد و مهم موسوي خطاب به ملت ايران:
به صورت مسالمت آمیز و با رعایت اصل عدم برخورد، مخالفتهای خود را نشان دهید
قلم - تقاضای خود را برای ابطال نتایج انتخابات به شورای نگهبان ارایه کردم. به عنوان یک علاقمند به نیروی انتظامی توصیه میکنم از برخورد خشن با حرکتهای خودجوش مردم خودداری کند.این مردم برای احقاق حقوق خود و حقوق شما در صحنه حاضر شدهاند و برادران و خواهران شما هستند.
نخست وزیر دوران دفاع مقدس در بیانیه جدید خود خطاب به ملت ایران تاکید کرد: اگر مردم با اضطراب تحولات فعلی را دنبال میکنند به خاطر نگرانی شدیدی است که نسبت به در خطر قرار گرفتن دستاوردهای عظیم انقلاب خود دارند.
به گزارش قلم نیوز، متن این بیانیه بدین شرح است:
هموطنان عزیز
از سراسر کشور اخبار بسیاری در مورد وقوع اعتراض نسبت به نتایج اعلام شده برای انتخابات اخیر به اینجانب میرسد. اطمینان دارم که این واکنشها نه به خاطر شخص من ، بلکه از سر نگرانی نسبت به روش جدیدی از زندگی سیاسی است که دارد بر کشور ما تحمیل میشود. اقداماتی که در طی این چند روز شاهد آن بودهایم تاکنون در جمهوری اسلامی سابقه نداشته است. اگر مردم با اضطراب تحولات فعلی را دنبال میکنند به خاطر نگرانی شدیدی است که نسبت به در خطر قرار گرفتن دستاوردهای عظیم انقلاب خود دارند. کسانی که با تخلفات بسیار، نتایج غیر قابل باوری را برای انتخابات ریاست جمهوری اعلام کرده اند، اینک در صدد تثبیت آن نتایج و شروع دوره ی جدید از تاریخ کشور ما هستند. اینجانب در طول انتخابات به کرات از خطرات قانون گریزی سخن گفتم و تاکید کردم که چنین شیوه ای ممکن است به استبداد و دیکتاتوری بیانجامد، و امروز ملت ما در نقطه ای قرار گرفته است که این دورنما را لمس می کند.
ما به عنوان کسانی که به نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن پایبندیم اصل ولایت فقیه را یکی از ارکان این نظام میدانیم و حرکت سیاسی را در چارچوبهای قانونی دنبال میکنیم. امیدوارم روند آتی حوادث نادرست بودن این برداشت را نشان دهددر عین حال هشدار میدهیم که در این کشور هیچ یک از کسانی که به انقلاب اسلامی علاقه دارند چنین روندی را نخواهند پذیرفت این چیزی است که خون صدها هزار شهید ما را به مسوولیت پذیری در قبال آن فرا میخواند.
مردم عزیز
اینجانب امروز طی نامهای تقاضای خودرا مبنی بر ابطال نتایج انتخابات اخیر به شورای نگهبان ارایه کردم و این کار را تنها راه حل برای بازگشت اعتماد عمومی و حمایت مردم از دولت میدانم. توصیه موکد و مجدد این خدمتگزار شما آن است که به صورت مسالمت آمیز و با رعایت اصل عدم برخورد مخالفتهای مدنی و قانونی خود را در سراسر کشور ادامه دهید.
ما از مسوولان درخواست کردهایم که مجوز برگزاری یک راهپیمایی بزرگ در تمامی شهرهای کشوربه ما داده شود تا در طی آن مردم فرصتی برای نمایش مخالفت خود با شیوه برگزاری انتخابات و نتایج آن پیدا کنند. موافقت مسولان با این امر میتواند بهترین راه حل برای مهار هیجانات فعلی باشد.
از رنگ سبز که نماد معنویت و آزادی و عقلانیت دینی و مداراست و شعار الله اکبر که حاکی از ریشههای انقلابی ماست دست بر نداریم. این رنگ و شعاری است که همچنان وحدت بخش صفوف ملت ما و بهترین وسیله ارتباط دلها و خواستههای ما با هم خواهد بود.
متاسفانه تلاش گستردهای برای قطع تمامی امکاناتی ارتباطی ما با هم صورت میگیرد و به این نکته توجه نمیشود که قطع این مجاری تنها منجر به آن خواهد شد که واکنشهای موجود از شکلی هدفمند و مهار شده تغییر ماهیت پیدا کند و خدای ناکرده به حرکات کور تبدیل شود.
اطمینان دارم که خلاقیت شما راه حلهای ارتباطی جدید و موثری را پایه ریزی خواهد کرد تا بتوانیم از اقدامات خود نتایجی مفید به حال کشور و نظام و انقلاب بگیریم.
به عنوان یک علاقمند به نیروی انتظامی توصیه میکنم از برخورد خشن با حرکتهای خودجوش مردم خودداری کند و اجازه ندهد که اعتماد مردم نسبت به این نهاد ارزشمند خدشه دار شود. این مردم برای احقاق حقوق خود و حقوق شما در صحنه حاضر شدهاند و برادران و خواهران شما هستند. قدرت نیروهای نظامی و انتظامی کشور ما همواره در وحدت آنها با مردم بوده است و درآینده نیز چنین خواهد بود.
به امید روزهای بهتر
میرحسین موسوی
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 18:26  توسط مهدیه
|
پشت شیشه برف می بارد
پشت شیشه برف می بارد
در سکوت سینه ام دستی
دانه اندوه می کارد
مو سپید آخر شدی ای برف
تا سرانجام چنین دیدی
در دلم باریدی ... ای افسوس
بر سر گورم نباریدی
چون نهالی سست می لرزد
روحم از سرمای تنهایی
می خزد در ظلمت قلبم
وحشت دنیای تنهایی
دیگرم گرمی نمی بخشی
عشق ای خورشید یخ بسته
سینه ام صحرای نومیدی ست
خسته ام ‚ از عشق هم خسته
غنچه شوق تو هم خشکید
شعر ای شیطان افسونکار
عاقبت زین خواب درد آلود
جان من بیدار شد، بیدار
بعد از او بر هر چه رو کردم
دیدم افسون سرابی بود
آنچه می گشتم به دنبالش
وای بر من، نقش خوابی بود
ای خدا ... بر روی من بگشای
لحظه ای درهای دوزخ را
تا به کی در دل نهان سازم
حسرت گرمای دوزخ را؟
دیدم ای بس آفتابی را
کاو پیاپی در غروب افسرد
آفتاب بی غروب من
ای دریغا، در جنوب افسرد
بعد از او دیگر چی می جویم؟
بعد از او دیگر چه می پایم ؟
اشک سردی تا بیفشانم
گور گرمی تا بیاسایم
پشت شیشه برف می بارد
پشت شیشه برف می بارد
در سکوت سینه ام دستی
دانه اندوه میکارد
*فروغ فرخ زاد
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 0:44  توسط مهدیه
|
*** واااااااای خیلی خوشحالم ...... بعد از یه ماه و خورده ای پسورد وبلاگم یادم اومد ....... !!! ***
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 2:2  توسط مهدیه
|
کافر...! نمی شوم هرگز .....
زیرا به نمی دانم هایم ایمان دارم
*حسین پناهی
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 20:0  توسط مهدیه
|
دیشب شب سختی رو گذروندم ...ساعت یک رفتم توی تختم تا بخوابم ولی تا ساعت سه نصفه شب فقط غلت می زدم و خوابم نمی برد، سر درد بدی ام گرفته بودم و حالت تهوع داشتم خلاصه که همه ی احوالات بد رو یه جا داشتم. ساعت سه پاشدم و نشستم رو تختم، چراغ مطالعه رو روشن کردم یه کتاب بر داشتم که بخونم حوصله نداشتم و به جاش سر درد داشتم. اومدم آهنگ گوش کنم بازم حوصلشو نداشتم واقعا ً داشتم دیوونه می شدم، هیچ کاری نمی تونستم بکنم. تا سه و نیم رو تخت نشستم، بعد بلند شدم رفتم سراغ قفسه ی کتابام شاید یه کتاب خوب که حوصله ی خوندنشو داشته باشم و پیدا کنم، هر چند ته دلم مطمئن بودم پیدا نمی کنم. دست کردم تو کتابام و یکی برداشتم ولی گیر کرد به چند تا کتاب و افتادن زمین ، همین طور که داشتم کتابامو جمع می کردم چشمم به کلاسوری افتاد که شعرای دوران نوجوونیمو توش گذاشته بودم ، برش داشتم و بعد مدت ها شروع کردم به خوندن شعرام... اصلا ً متوجه گذر زمان نشدم یهو به ساعت نگاه کردم و دیدم ساعت چهار و نیمه ... یادم افتاد که " اِ... راستی من حالم خوب نبود، سر درد داشتم، حالت تهوع، بی خوابی " !!! کامل خوب شده بودم و خوابم گرفته بود... چراغ و خاموش کردم و با آرامش خوابیدم.................................... خلاصه دیشب که قرار بود تو تاریخ زندگیم جز وحشتناک ترین شبا باشه تبدیل شد به یه شب خوب که با خاطرات بچگیم خوابیدم ، اینم یکی از شعرام که تو 15 سالگی نوشتم و همین جور اتفاقی انتخابش کردم :
نمي دانم، نمي دانم در كدامين كوير دلبستگي گرفتار گشته ام كه در متروك ترين كلبه ي خاطرات زير گرد و خاك گرفته ترين شادي ها در ميان تار و پود پوسيده ي غم ها در كوچه هاي كاهگلي احساسات ترك خورده در جاده ي آبي اشك ها و فراموشي ها در دشت كوچك ترس ها در اين شهر بي تردد ترديد هاي برباد رفته... هنوز غرقم ...... آه كه چه خواستني بود اشكهايم و چشمان معصومم براي تقلايي كودكانه و تپش ترس در سينه ي كوچك آسماني ام ... آه كه آسمانش هميشه برايم آسمان بود نه حسرت . چرا بي آنكه بخواهم با لذّتي زود گذر وظاهري ودرعين حال غمي بزرگ و باطني در اين شهر پرسه مي زنم گويا قانون تيك تاك زمان اصلا"نمي تواند راهي به اين شهرباز كند ومن هر باربي تاب تر از گذ شته مفهوم گنگ زمان را براي عروسك كوچك تنها يي ام بازگومي كنم شا يد طنين سكوت صدا يش باور زمان را در شهر پخش كند و دوباره بر فراز آسمان شهر بي نشا نم كه تنها خودم: سالخورده ي عاشق درآن پرسه مي زند پرنده ي كوچك زمان بال بگشايدولي از صداي قانون بي صدا ماند دريغا كه چه ضعيفم ميان قانون زمان ... و ... هنوزسالخورده ي عاشقم....
+ نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 1:47  توسط مهدیه
|
فرض کنید که من، شما را برای مچ انداختن به مبارزه می طلبم. برای زور آزمایی 60 ثانیه وقت در نظر گرفته شده و داور به فردی که مچ طرف مقابل را کاملا پایین بیاورد یک سکه ی 10 سنتی جایزه می دهد. فرض کنیم که من بی درنگ مچ شما را پایین آورده و برنده ی سکه شوم اما به جای مغلوب کردن مجدد شما، دستم را شل کنم و اجازه دهم شما دستم را بخوابانید و برنده شوید. در دوره دوم، شما مقاومت می کنید، عضلات بازویتان سفت می شود و به خاطر می آورید که هر دوی ما در حال حاضر، یک سکه ی 10 سنتی داریم. اگر شما هم به من مجال دهید برنده شوم، هر دو نفر ما به پیروزی های بیشتری دست می یابیم. بنابراین به اتفاق کار می کنیم و به سرعت دست های یکدیگر را می خوابانیم و در ظرف 60 ثانیه به جای اینکه یکی از ما سکه ی 10 سنتی ببرد، هر دو نفر ما به طور جداگانه 3 دلار برنده می شویم. مثال فوق، ذات جوهر ارتباط برنده _ برنده را به نمایش می گذارد. تقریباً در هر موقعیتی، همکاری از رقابت سازنده تر است. ارتباط برنده _ برنده به منزله ی الا کلنگ است. یک بار شما بالا هستید و بار دوم من، منظور این نیست که به نوبت می بازیم تا دیگری هم برنده شود. منظور این است که یک لحظه، شما در رأس قرار می گیرید و در دقیقه ی بعد، هر دو در این موقعیت هستیم. بین ما قابلیتی وجود دارد که اگر با هم کار کنیم دستاوردهای مشترکمان از جمع دستاوردهایی که به تنهایی می توانیم کسب کنیم، به مراتب بیشتر است.
" استفان کاوی"
* از مجموعه ی شما عظیم تر از آنی هستید که می اندیشید 5 ، "مسعود لعلی"
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 1:18  توسط مهدیه
|
آسمان را بنگر ، که هنوز ، بعد صدها شب و روز
مثل آن روزِ نخست
گرم و آبی و پر از مهر ، به ما می خندد
یا زمینی را که دلش از سردی شب های خزان
نه شکست و نه گرفت
بلکه از عاطفه لبریز شد و
نفسی از سرِ امید کشید
و در آغازِ بهار ، دشتی از یاس سپید
زیرِ پاهامان ریخت
تا بگوید که هنوز ، پر امنیت احساسِ خداست
ماه من ، غصّه چرا؟
تو مرا داری و من هر شب و روز
آرزویم ، همه خوشبختی توست
ماه من ! دل به غم دادن و از یأس سخنها گفتن
کار آنهایی نیست ، که خدا را دارند
ماه من ! غم و اندوه ، اگر هم روزی ، مثل باران بارید
یا دل شیشهایات ، از لب پنجرهی عشق ، زمین خورد و شکست
با نگاهت به خدا ، چترِ شادی وا کن
و بگو با دل خود ، که خدا هست ،خدا هست
او همانی است که در تارترین لحظهی شب ، راه نورانیِ امید
نشانم میداد
او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد
همهي زندگی ام ، غرق شادی باشد
ماه من ! غصّه اگر هست ، بگو تا باشد
معنی خوشبختی
بودن اندوه است
این همه غصّه و غم ، این همه شادی و شور
چه بخواهی و چه نه ! میوهي یک باغند
همه را با هم و با عشق بِچین
ولی از یاد مبر:
پشت هر کوه بلند ، سبزه زاری است پرِ یاد خدا
و در آن باز کسی می خواند
که خدا هست ، خدا هست
و چرا غصه ؟! چرا؟
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 0:43  توسط مهدیه
|
*کوه ها ادامه ی تپه ها هستند و دریاها ادامه ی رودها و فردا ادامه ی امروز... باری دیروز امروز را ساخته است و امروز فردا را می سازد... پس من دعا می کنم دیروز امروزم را خوب ساخته باشم و امروز فردایم را خوب بسازم........
امیدوارم سال خوبی رو گذرونده باشید و سال خوبی رو در پیش رو داشته باشین.......
*ببخشید که این اواخر کم به وبتون سر زدم ... سرم خیلی شلوغ بود ... سال بعد جبران می کنم .....
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 10:48  توسط مهدیه
|
گلپر و پونه
فقط همین و هوای خوش،
خندیدن قشنگ و احوال خوب وقت شما بخیر !
برایتان خط و کتاب و آینه آورده ام،
آوازهای آشنا،
بوسه های خیس،
خواب های پر چراغ،
من قبولتان دارم!
سر انجام روزی زیبا خواهیم شد،
حتی کلمات کوچک همین کوچه هم می فهمند
که پروانه کی از خواب رنگین کمان می بارد.
لمس عیش هوا را حس می کنید!؟
هی تعادل نا به سامان زندگی...
چقدر ما
به همین بودنی های عجیب اطرافمان خندیده ایم!
سید علی صالحی
*پس...
دوست دارم و ازت ممنونم که مسیرم رو روشن کردی... این، فقط همین، یعنی با منی و فقط همین یعنی همه چی...................
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 1:54  توسط مهدیه
|
دیروز داشتم به فردایی که قرار بود یکی از مهم ترین مسیرهای زندگیم تعیین بشه فکر می کردم (قرار بود جواب نهایی قبولی دانشگام بیاد که نیومد)....بعد از کلی فکر کردن از سازمان سنجش ممنون شدم !!! ...به خاطر اینکه باعث شد دو تا درس بزرگ بگیرم... می شه گفت معلم خوبی برام شد ...هر چند که این سازمان بیچاره خیلی فحش خورد...باعث شد بفهمم هر آدم یا هر چیزی که در مسیر زندگیم فکر می کنم سد راهم هستن برای من پیامی دارن و اگر آگاه باشم به جای حرص و جوش الکی و فحش دادن و هزار تا انرژی منفی دیگه که اول خر خودمو می گیره می تونم ازشون خیلی استفاده کنم و حتی مسیر بهتری رو تو زندگیم انتخاب کنم. درس دوم اینکه مسیر زندگی من هر روز توسط کائنات در حال انتخاب حتی ثانیه به ثانیه ی اون ...یادمه آقای دهقان ، استاد دین و زندگیمون که برای کنکور پیشش می رفتیم حرف خوبی بهم زد : (فکر کن داری از در خونه می ری بیرون یادت می ره یه چیزو برداری برمی گردی و اونو بر میداری و بیرون اومدنت چند ثانیه به تاخیر می افته ....و همون چند ثانیه می تونه باعث بشه کل زندگیت تغییر کنه) ،پس حتی کوچکترین چیز حکمتی داره که شاید از درک زمینی ما خارج باشه ........... هر روز و هر لحظه ی زندگی ما در حال انتخابه و من هر روز مسیر های زندگیم رو به کائنات می سپارم و دیگه هیچ اضطرابی ندارم ... البته خیلی سخته آدم برای هیچ چیز اضطراب نداشته باشه ولی وقتی به این فکر می کنم که خدا برای هر لحظه ی من حکمتی داره خیلی خالی و رها می شم... پس خدایا شکرت.......عشق برای همه
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 0:8  توسط مهدیه
|